از نسل پاییز
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن باقلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که دیگر نپرسد سهراب خانه دوست کجاست؟
سلام دوستان عزیز من رها هستم،از این که وب منو برای دیدن انتخاب کردین خوشحالم ،این پست ثابته در هر زمان اگه مایل باشید با تبادل لینک موافقم ولی تاکید می کنم حتما با اسم{دختری از نسل پاییز }باشه لطفا
حالا برید پست پایین رو بخونید
به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید {{دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟}} همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم... به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر اما تو و دوستی خدارا چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
تذکر مهم{از دوستانی که می خوان امسال کنکور شرکت کنن تقاضا مندیم که
این متن رو نخونن
چون با خوندنش
نه تنها از دانشگاه رفتن و به {صرف آن انگ ترم اولی شدن } صرف نظر می کنند بلکه از زندگی نیز سیر می شوند
}
اول با چند سوال درباره ترم اولی ها شروع می کنیم
سوال یک:به طور کلی ترم اولی چه نوع انسانی است؟
جواب:ترم اولی موجودی است که به تازگی وارد محیط دانشگاه شده و مصمم است تا مدرک{
PHD
}یک ضرب درس بخواند
سوال2:یک پسر ترم اولی به چه می اندیشد؟
جواب:به این که چقدر خوب است که وارد محیط جدیدی شده و می تواند با افراد بیشتری تعامل داشته باشد
و اشخاص بیشتری را بشناسد.البته از آنجا که همیشه در همه جا خانم ها اولویت دارند،شناخت دختران دانشگاه
واجب تر از شناخت پسران است!
سوال3:یک دختر ترم اولی به چه می اندیشد؟
جواب:به این که از فردا می تواند برای خاستگارانش کلاس بگذارد و بگوید((فعلا می خوام درسمو ادامه بدم))
سوال4:چرا بعضی از ترم اولی ها فکر می کنند سی و یک شهریور باید به دانشگاه بروند؟
جواب:به خاطر زمینه فکری که از اول ابتدایی دارند!
سوال5:با وجود این،چرا بعضی از ترم اولی ها دو هفته دیرتر برای اولین بار به دانشگاه می روند؟
جواب:برای این که تابلو نباشند چقدر ذوق و شوق دارند!
سوال6:چگونه یک ترم اولی را در کلاس بشناسیم؟
جواب:اگر دانشجویی به استاد پیشنهاد داد که تست کار کنند معلوم می شود ترم اولی است!
سوال7:یکی از رسوم مهمی که ترم اولی ها باید به جا بیاورند چیست؟
جواب:گرفتن جزوه در هفته ی دوم دانشگاه از یکی از همکلاسی ها که الزاما باید جنس مخالف باشد!
سوال8:اگر طرف مقاومت کرد و جزوه اش را نداد تکلیف چیست؟
جوواب:باید به زور بگیرید
!{منم میام کمکتون با کلاسور می افتیم به جونش و تا جون داره می زنیمش تا مجبور بشه جزوه شو بده}
نباید به خاطر خودخواهی بعضی افراد این سنت پسندیده ور بیفتد!
سوال9:مضحک ترین سوالی که یک ترم اولی می تواند از استادش بپرسد چیست؟
جواب:استاد،{می فرمودیه ببخشید یه لحظه یاد باباشاه افتادم جو گیر شدیم
} واسه این درس دفتر چند برگ بگیریم؟؟
سوال10:چرا وقتی هیچ چیز جالبی به ذهن نویسنده نمی رسد باز هم خود را موظف می داند که تعداد سوال ها را ده تا کند؟
جواب:به خاطر علاقه ای که به عدد ده دارد زیرا از وقتی یادش می آید همواره به دنبال ده بوده و تمام درس هایش را با نمره
ده پاس می کرده،حتی در ترم اول
پ.ن:چیه پشت کنکوری جون تا ته شو خوندی من که گفتم نخون از زندگی نا امید میشی
حالا هم درس و کنکور و بیخیال بدو بیا نظر بده
پ.ن2:به دلیل استقبال بی سابقه ای که شما دوستان از آپ قبلیم به عمل آوردین منم به هیچ وجه از لج شماها همون مطلب
تقلب رو که کلی براش زحمت کشیده بودم نمی زارم منت کشی هم نکنید که اثر نداره
به جون خودتون این مطلب هم تا کامنت هاش از ده تا بیشتر نشه مطلب جدید نمی زارم نگی نگفتی
پ.ن3:یه سوال راجع به دریافت ایمیل از یاهو برام به وجود اومده این کاره هاش اعلام حضور کنن
تا سوالمو بگم شاید تونستم برطرفش کنم
به نام حضرت دوست
به سلیااااااااااااااااممممممم
دوستان عسیسم چه خبرا یادی از ما که نمی کنید،منم که گم و گور نشده بودم امتحان داشتم و البته سرم شلووووووووووووغغ
ولی امروز بلاخره امتحانا تموم{این یکی که مونده داخل امتحان حساب نمیشه} آخییششش راحت شدم
آخه نه که خیلی رو خودم فشار آوردم و شبانه روز تلاش کردم الان حسابی خسته ام
در حال حاضر هم اومدیم یه عرض اندامی بکنیم بعد در طی روز های عاطی{درست نوشتم}می خوام اول یه اتاق تکونی حسابی راه بندازم بعد یه وبلاگ تکونی می خوام یه دستی به سر و روی وبم بکشیم و یه تغییرات اساسی تو ایجاد بکنیَم{این فعل و جمع محسوب نکنید تکه کلام بابا شاهه هستیش}
یه رمان هست می خوام بزارمش تو نت احتمال زیاد یا بزارم تو نودوهشتیا یا عاشقان رمان{تو لینکام هست}
پیش پانی جون البته اگه خواستید بگید شاید همین جا گذاشتمش
بعد می خوام یه مطلب راجع به انواع تقلب بزارم اگه خاطره ای یا چیز جالبی از خودتون
یا دوستان دارید
حتما تو نظرات بزارین
تا به مطلبم اضافه اش کنم باور کنید اگه نزارید منم
منصرف میشم و مطلبمو نمی زارم به جون تو،باور کن پ.ن:نظر یادتون نره مخصوصا راجع به اون چیزایی که گفتم پ.ن2:تو این ماه رجب اول واسه همه بیمارا و بعد واسه عزیزی که رو تخت بیمارستانه دعا کنید ایشالا خوب خوب بشه .آمین
پ.ن3:اگه من مردم بدونین فقط دلیلش این سرعت مزخرف اینترنت وسایت پرشین بلاگه
امروز بعد عمری اومدیم آپ کنیم داره اعصابمو خورد می کنه اههههه
سلاییییییییییییییاااااااااااامممممم دوستان گل گلاب خب چه خبرا چه کارا می کنینید نظر که نمی دین نکنه فک می کنید از نظر دادنتون ناراحت می شم نه من در کمال هوش و حواس و با ضرس قاطع{املاس درسته؟}اعلام می کنم که به جون شما نباشه به جون وبتون حالا اگه ندارید به جون ایمیلتون اگه اونم ندارید به جوش رایانه ای که پاش نشستید من به هیج وجه از نظر دادن و بالا رفتن آمار وبلاگم ناراحت نمی شم به جون تو تا نتیجه شو ببینی خب دیگه فک کنم دیگه راضی شدید ... البته امیدوارم خب دیگه چه خبر از درسا ببینم اصلا مشقا تونو نوشتین اومدین پای نت یا مثل من گذاشتین واسه لحظه نود خب به افتخار اونایی که روش منو انتخاب کردن بزن کففف مرتبوووو اصلا برق سه فاز بگیرتش ولی جو گیر نشه اصلا از بالای خونه شون بیافته پایین ولی جو گیر نشه اصلا از همین برج میلاد خودمون بیافته پایین ولی جو گیر نشه ااا بسه دیگه از بس بحث جو شد خودم رفتم تو جو اصلا ببینم من این همه مطلب هلو و شفتالو و چه میدونم آلبالو گذاشتم شما چرا خب امروز که تو مدرسه ترکوندیم و همون اول کاری اجازه سلام بهمون ندادن و دوتا امتحان پشت سر هم ازمون گرفتن تا حساب کار دستمون بیاد بعد دو زنگ بعدش درس دادن تاوزه امروز یکی از عزیزام {ایشون جنس موافق این جانب نویسنده هستند یه وقت فکر های پلید نکنید} آخه مریض بود و به خاک حساسیت داشت اگه امروز نمی اومد که می مردم وقتی معلما رسیدن دلم داشت می اومد تو دهنم آخه می ترسیدم امروز هم نیاد که خوب شد اومد خب کجا بودیم اهان اصلا این خاک چیه که می باره و همه رو دق مرگ کرده به خاطر مهم ترینش هم خودم که اولا معلم عزیزمو سه روز خونه نشین کرد دوما مدیر مون به بهانه این خاک می خواد از مسئولیت به این مهمی که قضیه مرگ و زندگیه و این چیزی جز اردو نیست شونه خالی کنه ولی فک کرده ما حتی اگه از آسمون سنگ هم بباره ول کن نیستیم باید باید باید بریم اردو مگه کشکه گناه ما چیه یه سال تحصیلی تو این مدرسه یخ حوض شکستیم و سختی کشیدیم حالا که به جا های خوبش رسیده میگه هوا خوب نیست بگو اون زمانی که از غلظت خاک یه متری مون رو هم نمی دیدیم باید می اومدیم مدرسه و حق تعطیل کردنشو نداشتیم ولی واسه اردو خاک شده معضل خب بسه دیگه می ترسم دو کلمه دیگه ادامه بدم همه گریه تون بگیره خب فک کنم واسه این آپ بس باشه خب تا بعد نظر یادتون نره
،اصلا می خوای یه بار امتحان کن و نظر بده
خب بسه دیگه جو گیر نشید بچه های من به قول قدیمیا آدم سگ گازش بگیره ولی جو نگیرنشه
نظر نمی دین هههههههاااااااننننننننن؟
رو بعد از سه روز ندیدنش
رو دیدم جاتون خالی خیلی احساس خوبی داشتم واااییییی
ما از خدای گمشده ایم و او به جستجوست
چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست
گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش، گاهی درون سینه مرغان به هایوهوست در خاکدان ما گوهر زندگی گم است این گوهری که گم شده ماییم یا که اوست؟؟؟
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشق رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو،به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی هنوز دوسش داری چقد سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده چقد سخته ساعت ها تو خیالت باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقد سخته وقتی پشتش بهته دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی لبخند بزنی تا نفهمه هنوزم دوسش داری چقد سخته گل آرزو هات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت زیر لب آروم بگی گل من باغچه نو مبارک... پ.ن:سلام دوستان عزیز بلاخره بازم مدرسه ها باز شدو خر خونی شروع ولی سعی می کنم هر وقت تونستم یه سر به اینجا بزنم خوشحال میشم نظرتونو درباره وبلاگم بدونم. پ.ن:دوستان راجع به این متن ها خواستم یه چیزی بگم ساکت همه گوش کنید:خب عرضم به حضور شفاف تون اینا رو از توی دفتر خاطرات یکی از دوستان پیدا کردم و چون خوشم اومد ازشون هر دفعه یه صفحه شو براتون می زارم ولی لطفا درباره معنی شعرا سو تفاهم نشه چون من بچه مثبتی هستم و اهل این چیزا نیستم به قول شاعر:من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من این فقط منم و تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد{قابل توجه بعضیا} خب دیگه تا بعد
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته،دیوانه رویی بودیم بسته به سلسله،سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غنره زنش اینهمه بیمار نداشت سنبل و پر شکن هیچ گرفتار نداشت اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود و هیچ خریدار نداشت اول ان کس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدنش من بودم دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد به کوی می فروشانش به جای می بر نمی گیرند ز هی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد رقیبم سرزنشها کرد کز این باب رخ برتاب چه افتاد این سرما را که خاک در نمی ارزد شکوه تاج سلطان که بیم جان در او درج است کلاهی دلکش است اما به ترک جان نمی ارزد چه آسان می نمود اول غم در یابه بوی سود غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی که شادی جهانگیری غم لشکر نمی ارزد چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر که یک جو منت دو نان دو صد من زر نمی ارزد در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد مدعی خواست که آید به تماشا گه راز دست غیب آمد و بر سینه نا محرم زد دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد جان علوی هوس چاه ز نخدان تو داشت دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
| Design By : nightSelect.com |
